
داستانهايي به زبان نامادري
يوسيپ نوواكوويچ و رابرت شپارد و....
قطع رقعي
264 صفحه
انتشارات لحن نو
قيمت 3900 تومان
«داستانهايي به زبان نامادري» مجموعهاي از داستانهاي ادبيات مهاجرت است كه نويسندگان به زبان كشور ميزبان نوشتهاند.اصل اين مجموعه را يوسيپ نوواكويچ و رابرت شپارد گرد آوردهاند. اين كتاب با ترجمهي اسدالله امرايي در انتشارات لحن نو منتشر شده است. نویسندگان این داستانها از کشورهایی مانند روسیه، چین، ويتنام، هند، کوبا و پرو، اسپانيا وكره به امريكا مهاجرت كردهاند. برخي از نويسندگان مجموعه در كشوري به دنيا آمدهاند و در كودكي همراه خانواده مهاجرت كردهاند.بعضي از آنها سه چهار زبانه هستند.مادر فرانسوي، پدر لهستاني تربيت امريكايي.برخي از آنها زبان انگليسي زبان رسمي كشور زادگاهشان است اما زبان بوميشان فرق دارد.اين مجموعه به قصد نشان دادن گوشههايي از استعداد نويسندگان جوان و نامداران اين عرصه است.نواكوويچ و شپارد در نامگذاري مجموعه داستانهايي به زبان نامادري استدلالشان اين است كه هر چند در كشور مهاجرپذير گاهي به نويسندگان زيادي خوش ميگذرد، اما گاه همين نامادري رفتار خشن و سختي با فرزندخوانده هاي خود دارد.اكثر نويسندگان اين مجموعه آثارشان مورد توجه منتقدين قرار گرفته و به نوعي بازتاب انديشههاي نويي است كه مرزها را در مينوردد و در اين عرصهي جهاني شدن حرفهاي تازهاي براي گفتن دارد.
مهاجران با قرار گرفتن در فضاي تازه و فاصله گرفتن از فرهنگ بومي خود به خلق آثاري ميپردازند كه در فضاي جديد به روايتهاي تازهاي بدل ميشود.آنها به هنگام نوشتن، خاطرههاي جمعي خود را ترجمه ميكنند و در قالب داستان ميريزند.به يك زبان فكر ميكنند و به زبان ديگر مينويسند. نوشتن به زباني كه بلدند، اما زبان مادريشان نيست.
--------------------------------
ژاپني یاد میگیریم
جنيس لي نويسندهي كرهاي تبار امريكاست كه سالهاي زيادي از زندگي خود را در مهاجرت گذرانده. دبير بخش كتاب مجلات ال و ميرابلا و فارغ التحصيل هنرهاي زيباي دانشگاه هانتر است.داستانهاي او در مجلات مختلف از جمله مجلهي آتلانتيك به چاپ رسيده و جايزهي مركب خيس را از كارگاه نويسندگان آسيايي امريكايي در سابقهي كاري خود دارد.
-------------------------------
مادر تصميم میگیرد ژاپني ياد بگيريم. میگويد برایمان خوب است. خيلي زود معلمی جور میكند. در بلوك 48 دو تا ساختمان آن طرفتر زندگي میكند. زن مديرکل یک بانك ژاپني است، مادر دو بچهي کوچک و خانهدار. بعدازظهر روز سهشنبه، ساعت دو میآيد. تابستان است و چیلر آپارتمان را کرده عین یخچال و آب روي شيشهی پنجرهها، عرق میکند.
خانم يامازاكی ريزهاندام و ظریف است، مثل بلدرچين يا مرغ شکاری کورنوال. موهایش را خيلی كوتاه کرده و صدايی آهنگين و نرم دارد. دور ميز اتاق ناهارخوری مینشينيم. چند برگ فتوكپی از يك كتاب درسی به دستمان میدهد و از ما میپرسد چه میخواهيم. مادر میخواهد يك سال درس ژاپنی را در يك تابستان بگنجاند. مينهی دلش میخواهد برود به استخر. من میخواهم همه با هم كنار بياييم. همگی میگوييم میخواهیم ژاپني ياد بگيريم. هفتهای دوجلسه میآید و هر جلسه سه ساعت. اعتراض كه میكنيم، مادر میپرسد، كار بهتری سراغ داريد كه بكنيد؟ مینهی میگويد بله. من میگويم نه.
خانم يامازاكی میگويد، اول الفبا. اول الفبا را میخوانیم.در واقع میگويد در زبان ژاپني، دو جور الفبا داریم. دومی را هم بايد ياد بگيريد. جلسهی بعد، که میآید امتحان میگيرد. مادر نمرهی 100 میگیرد. مینهی 53. من 89. خانم يامازاكی میگويد، خوب است.ادامه میدهيم. بريده بريده حرف میزند. ادامه میدهيم. روی بخش اول تکیه میکند ا- دا- مه. لهجه دارد. زير لب اداش را در میآورم. خوشم میآيد.
مستخدم فيليپينیمان، ماريا هم میخواهد ژاپني ياد بگيرد. قول میدهم يادش بدهم. یک روز بعد از ظهرهمين كار را میكنم. يك ساعت نگذشته، حوصلهاش سرمیرود و خسته میشود. میگويد بايد شام را آماده كنم. شام خوراک ماهی شور داریم و کیم چی. ما كرهای هستيم. هم وطنهای خانم يامازاكی سالها پیش كشور ما را اشغال كردند. مردم ما را نوکر خودشان به حساب میآوردند. مادر میگويد به روی خانم يامازاكي نياوريم، آخر او هم اینجا مثل ما خارجي است. ما در هنگ كنگ زندگي میكنيم. وقتی كه با خانم يامازاكی هستيم و ژاپني حرف نمیزنيم، به انگليسی صحبت میکنیم.
یک جور الفبا هیراگاناست و الفبای دیگر کاتاکانا. كلمات ژاپني يك جور الفبا دارند و كلمات خارجی يك الفبای دیگر. به پدر که میگوييم، با صدای تودماغی میگويد، عجب! شكل حروف و حركتهای خاص قلم را تمرين میكنم. مینهی میگويد، چه آدم متظاهري هستي! مشقهایم را قايم میكنم.
مینهی فرياد میزند، من ديگر پانزده سالم شده! با مادرم دعوا میكند، دوست ندارم زبان مسخرهی ژاپنيها را ياد بگيرم. میخواهم وقتم مال خودم باشد.مادرم میگوید، مال خودت باشد. هر وقت رفتی توی خانهی خودت، با پول خودت زندگي کردی، آن وقت وقتت هم مال خودت. الان با ما هستي؛ خرجت را ما میدهیم، وقتت هم مال ماست.مادر به زبان كرهای حرف میزند. مینهی جوابش را به انگليسي میدهد. ما ژاپني ياد میگيريم.
مینهی میگويد اسمش ميني است. پدرم میگويد، اين هم شد اسم. یکي زنگ میزند و میپرسد، ميني هست، پدر میگويد، ما اينجا ميني نداريم. گوشي را میگذارد.
خانم يامازاكی شيريني ژاپني آورده. با چای میخوريم. مادر انگار نگران است كه خانم يامازاكی اين مدت را جزو ساعت درسیمان حساب كند. امروز شمردن ياد میگيريم. تا صد میشماريم. سر شام، مادر از ما سؤالهايی میکند که جوابش عدد باشد، چند تا چوب غذاخوری داريم؟ چند تا بشقاب روي ميز است؟ چند سال دارم؟ مینهی زير لب میگويد، مسخره! پدر فرياد میزند، چي گفتي؟ پرسيدم چي گفتي؟ مینهی بلند میشود و از اتاق میرود بيرون.من دانههای پلو قاشقم را میشمارم، ايچي، ني، سان، شي. عددها را با انگشت، روی رانم مینويسم.
خانم يامازاكی با لحنی آزرده میگويد، ژاپنیها خيلي مبادی آداب هستند. دو جور حرف میزنند، رسمیو خودماني. با غريبهها و بزرگترها بايد مودبانه و رسمی حرف زد.مینهی میگويد، كرهایها هم همين طوري حرف میزنند. خانم يامازاكی میگويد، نمیدانستم. ببخشيد.مادر از اين حرف مینهی خوشش میآید.
هرچند تابستان است، اما من و مینهی بايد شنبهها برويم كلاس كرهای.کلاس در يك ساختمان اداری برگزار میشود كه در روزهای هفته، مخصوص صادرات و واردات است از کره و به کره. هر هفته، میچيپيم توي يكي از اتاقهای كوچك آنجا تا املا و دستور زبان كرهای امتحان دهيم يا دربارهی يي سون شين، ميهنپرست كرهای، يا قايقهاي لاك پشتي چيز میخوانيم. مینهی میگويد، از كرهای حالم به هم میخورد. در طول سال تحصيلي به مدرسهي چند مليتی میرويم كه در واقع امريكايي است. مینهی میگويد، برايم مهم نيست و به دردم هم نمیخورد كه بدانم چطوری كرهای مینويسند. زنگ تفريح، با دوستانش میروند پايين توی خيابان سيگار میكشند. همان طور كه دود سيگار را میبلعد به من میگويد، به مامان نگو. اگر صدای قضیه را در بیاوری، حسابت را میرسم! دوستهایش او را مينی صدا میزنند.
خانم يامازاكی میگويد، در زبان ژاپني دو راه شمارش وجود دارد. مینهی غر میزند، چرا اين قدر پيچيده؟ خانم يامازاكی میگويد، تازه چهار نوع الفبا داريم. اما باشد «بلای بعد» مخرج ر را ل تلفظ میکند. جلسهی بعد از نوع دوم اعداد امتحان میگيريم. خانم يامازاكی با چند تا سيب گران قيمت فوجي كه مادر با اصرار به او داده، از خانه بيرون میرود.
مینهی میگويد، میخواهم كار پيدا كنم. همهی دوستانم كار تابستاني دارند. پدر میگويد، كار تو فعلاً درس خواندن است. همین. مینهی میگويد، خوب دوست ندارم.بعد میزند زير گريه و میگويد، هيچ كس مرا درك نمیكند.بابا میگويد، یعنی چه؟ همسن تو که بودم، دوست داشتم فقط درس بخوانم. خودت را لوس نکن.مینهی از اتاق میدود بيرون.
آن شب دستی به پيشانیام میخورد و از خواب میپرم. مینهی است. میگويد، میخواهم فرار كنم. میروم كولون. نگران من نباش. طوری نیست، خواهر كوچولو! مرا میبوسد و میرود. بعد از رفتنش، خانه يكهو خيلی ساكت میشود.
صبح توی خانهمان ولولهای بر پا میشود. مادر گريه میكند. پدر داد و بيداد میكند. سرخ شده است. سرم داد میكشد، تو خبر داشتی؟ تو میدانستی؟ بگو و گرنه كتك میخوری. میگويم، من نمیدانم. میدانم كه نباید زیر قولم بزنم. پدر گوشی تلفن را از دست مادرم میقاپد چون مادر نمیتواند حرف بزند. صورتش انگار باد كرده. پدرم به همهي دوستهای انگليسی، امريكايی و هندی مینهی زنگ میزند و با پدر و مادرشان صحبت میکند. از همه شان به انگليسي میپرسد، دختر مرا نديدهايد؟ پدر لب ورچیده. انگار حسابی خجالت كشيده.
حالا وسط این معرکه خانم يامازاكی از راه میرسد. مادر صورتش را با هوله میپوشاند و میگويد، خيلي متاسفم. میگوید، ناخوش است و امروز نمیتوانيم درس بخوانیم. همه معذرتخواهی میكنيم و خانم يامازاكي میرود اما بعد از اینکه همه عذرخواهی میکنیم. پدر میرود بيرون. مادر روی تخت دراز میكشد. شام که میخوريم. میگويم، اويشی. اويشي به زبان ژاپني يعني خوشمزه است. كسي محلم نمیگذارد.
سرانجام پدر، مینهی را در خانهی دوستش، هولی، پيدا میكند. میرود دنبال او تا بياوردش. وقتي مینهی به خانه میآيد، رنگ پريده و ساكت است. توی اتاق خودش میرود و در را میبندد. پدر حرفی نمیزند. مادر چای مینوشد. من درسهای ژاپنیام را میخوانم.
خانم يامازاكی روز پنج شنبه میآيد. میگويد درس امروز دربارهی خانواده است. اوتاسان به پدر و اوكاسان به مادر میگویند. درس ما دربارهي خانواده است.